آسمان بی مهتاب




روزمرگی

میان روزهای سکوت

آیا همین خانه ماست؟

پرسه در آشوب سخنان تو

که همچنان

تنها دلخوشی است

در آسمان بی مهتاب شب


مژده مهتاب




نور ماه

جاودانگی اش

پس از آن کسوف طولانی

شب و مژده مهتاب.





یاس های خشک شده در اتاق

شاید فردا
جانی دوباره بگیرد.

مژده بغداد!



پیمان شکنان دیر آشنا را

گرچه پیغامشان دوام دارد


ماه و مژده و دار سحرگاه

دامی است که زهد مدام دارد


در مرام ما آینه تزویر نبود

بدگمان او که جام تمام دارد


من که آزمودم همه شیوه مستی را

جامت چه زهری امروز به کام دارد
.