آرام



زیر برف های دیرهنگام بهاری



بوته های گل یاس یاد ها




در گوشه غریب گلدان




میان کنج نور و سایه




کنار تیغ دیوار حیاط





در فراموشی می روید




و بهار




چه غریبانه



این بار



زیر نور ماه



غوطه ور می شود




آرام



آرام
 






برگ ها


لحظه ها

واژه های روزمرگی را

به هر رقص ثانیه ایی می فروشد

ساعت و تقویم

روزگار را

به ارزانی می فروشد

هر سال که تازه می شود

من میان برگ های دور ریخته تقویم

چون برگ خشکیده زمستانی

زیر حجم سرد خاکها

مدفون می شوم

و روزگار

باز هم

برگ هایش را

به ارزانی

می فروشد





بیدل




آنچه خواهی از من

گر چه شعر است و کلام

گرچه نغمه ای است

شیرین و به کام

لیک

بهر من

شرابی است مدام

گرچه گاهی

دست من کوتاه بود

از شعر و پیام

امًا

می زدم دائم

 بر خواجه

تفًالی بر دوام

این بار

آن رند

بگفتا

ای بیدل کم ذوق


" ذاک دعوای وها انت و تلک الایًام "



این قرن سرد



برای تو

ترسیم می کنم

برگ های یاس سپیدی

که در انتظار بهار

در گوشه یخ زده زمستان

در شاخه های سرد

خشکیده اند

به باور وجودت

یاسها

می شکفند

برگها

سبز می شود

و امروز

اگر آهنگ رفتن آغاز کنی

شاید هیچگاه

بهاری نیاید

در این قرن سرد