برای تو

ترسیم می کنم

برگ های یاس سپیدی

که در انتظار بهار

در گوشه یخ زده زمستان

در شاخه های سرد

خشکیده اند

به باور وجودت

یاسها

می شکفند

برگها

سبز می شود

و امروز

اگر آهنگ رفتن آغاز کنی

شاید هیچگاه

بهاری نیاید

در این قرن سرد