یادگار
بر کوچهء یادگار ها
که می روی
آهسته قدم بگذار
+ نوشته شده در ساعت ۵ ب.ظ توسط علی امیری
|
سر به زیر و مصلوب
برگ سی و نه سالگی
می نشیند
روی رویا های ناگشوده
و نجوا می کند
در چشمانم
وداع شمع ها را
و می گوید
تا به کی
این سپیدی تقویم
در انتظار من است
و اینک
با سکوت نگاه خویش
به آینه می گویم
دیدی که زمان را
تو افسون کردی
و آینه می گوید
ای خفته در خویش
دست از همهمه بردار
که دیگر
چشمانت
فریبگاه رازهایت نیست
آه
منم آنکه
در شب
روز را می جوید
و آفتاب برایم
زنجیر رمقی است به پا
زاد روزم
سراب تشنه ایی است
که از سالروز خویش
خسته است
روحم
تا ابد به گهواره مرگ خویش
بسته است.
1973 may 24
2012 may 24