سرخ

 

سرخ
==
خون روان غروب

ز میان برگ یاد شقایق تو

می گذرد

و ابر ها نیز

قرمز میشوند

تا خون گریه کنند

در ساحلی که

هیچگاه

باز نگشتی

===

شعر: علی امیری
اسفند 92

انتظار

انتظار
==
دفن خواهد شد روزي
نيمکت نخستين ديدار مان
در عمق فراموشي ها
در قهر دلتنگي ها
گرچه جلبک هاي غرور
يا سبزينه هاي يادها
همچنان پابرجاست
بايد براي يافتن ديروز
به ژرفاي حافظه ام سفر کنم
 چون غواصي امًا
تنها
اي سبزترين کتيبه ها