شبنم
روزی از روزها
شبنمی
به برگ گلی
لبخند زد
و آنگاه
بهار آغاز شد.
+ نوشته شده در ساعت ۹ ب.ظ توسط علی امیری
|
روزی از روزها
شبنمی
به برگ گلی
لبخند زد
و آنگاه
بهار آغاز شد.
هیچ شکوفه ایی
نشکفد
لبخند خشکیده مرا
گرچه در بهاران غریب
دل سبزه
به یاد خنده گل
خوش باشد
آرام
آرام
زیر مهتاب بهاری