برگ ها
لحظه ها
واژه های روزمرگی را
به هر رقص ثانیه ایی می فروشد
ساعت و تقویم
روزگار را
به ارزانی می فروشد
هر سال که تازه می شود
من میان برگ های دور ریخته تقویم
چون برگ خشکیده زمستانی
زیر حجم سرد خاکها
مدفون می شوم
و روزگار
باز هم
برگ هایش را
به ارزانی
می فروشد
+ نوشته شده در ساعت ۹ ب.ظ توسط علی امیری
|
آنم که