پرنده تنهایی ام

با ترانه های کوچک

و صدای آرام

در تنگنای فضایی به ظاهر خالی

که نه پرواز را مجالی هست

و نه تک درختی میان کویری

که روی آن بنشینم

من به عشق آن درخت آمده بودم

که به عشق جنگل روییده بود

خود شوق پرواز و میل به ترانه و شنیدن داشتم

هزاران بار

با شعله های داغ برهوت  سوختم

من

تنها به صدای تو دلخوش کرده ام

که گوشهای غریبم را

با نوایی خوش

نوازش می کند

گر چه

روحت خسته است

بالهای من بسته است

اما

عطش نام رهایی را

تنها تو سیراب می کنی.