زمستان رفته


سرما ، دستان ناپاکش را


در فرادست


می شوید


بهار


شاخه های بلند باد را


با رقص جوانه ها


پیوند می زند


در آن آغازین فروردین


روحم


پشت چکمه های تلخ سرما


مانده


در انتهای باغ


پای های سوخته از سرما را


به دست بهار می سپارم


اما نیک می دانم


بیشتر خواهد سوخت


چون آیین من


سوخته است.