درمانده
در شب
شهابی
هنگامی که میسوخت و می رفت
به ستاره ایی گفت:
شهابی
هنگامی که میسوخت و می رفت
به ستاره ایی گفت:
تو قلب سیاهی داری که در سیاهی
نمایانی؟
نمایانی؟
ستاره در شب
در نجوایی
با شهاب گفت:
قلبم سیاه نیست
اما تنها به امید مهتاب
از سیاهی شب نوشتم
چون مه ، روی نهان کرد
من هم درسیاهی شب ماندم
و نه دیگر رویی برای روشنایی روز
+ نوشته شده در ساعت ۱۱ ب.ظ توسط علی امیری
|
آنم که