در این محفل، گاهی بود که در شرح راوی،شعری از حافظ برنوشته بودم که آن شعر از تفال آمده بود. امروز آن شرح را تغییر الحال دادم و شعر حافظ برفت.لختی بگذشت به کتابخانه روان گشتم تا چند نسخ کتیبه ابتیاع کنم،چون سیم بهای کتب به دخل دار دادم،جنب وی فال های حافظ بود بهر ارمغان که من اول یکی برداشتم و بعد چندین بر هم زدم و یکی را جستم.

 

به منزل که امدم آن فال باز گشودم که جل الله الحسن الخالقین، همان شعری بود که امروز از سیاهه نامه خویش بر بسته بودم.

 

این بیت معجزه آسا این است:

چه مستی است ندانم که ره به ما آورد

 که بود ساقی و این باده از کجا آورد.

چون این داستان پدید آمد این خط را نه بر شرح،   بر آستان بر نوشتم و در سر بنگاشتم که بعد از نام و عنوان بود.

 

وله تجاوز الله عن هفواته