نترسان مرا


از قهر های طولانی


و از دلتنگی های شبانه

آنشب مرا با تو

نخستین شب سیزده ایی بود

که نحسی اش گریبان نوروز را گرفت

نوروزی که نامش فصل است

دیگر مهم نیست

نترسان مرا از بدرود

مهتاب در آینه نخواهد تابید

سرو و بید از پنجره

نخواهند رقصید

باد

پژواک را

گم خواهد کرد

این همه ارزانی ات باد

تا بتوانی

بی تشویش

آینه ایی که نقش ماه در آن بود را

بشکنی

من تنها

تصویری از

اسفند را

به خاطر خواهم آورد

که تنها اتفاق

نخستین و آخرین

دیدار را

رقم زد

دیگر مرا از هیچ مترسان

نه از قهر

نه از بدرود

من خود به تمامی

واژه پایانم.