در پس معنای هر شعرم

هم رهایی است

هم رویا

هم داستان

هر شب

مهتاب و سرو و پنجره و آینه را

به هم می آمیزم

هر شب

خواهم مرد

فردایش

باز زنده

شادمانم که در وقت موعود

رستاخیزی هست

روز ها گرچه غم انگیزند

ولی

خدا را شکر

شبی را آفرید

که دلتنگی های روز را

بشوید

با مهتابی که از خورشید

نور قرض می گیرد

در این رویا و حقیقت

چه کسی هست

که در بگشاید

من برایش نگران باشم

اینجا هست کسی آیا؟

اگر تو هستی

بیا


تا داستان شب و روز


کامل شود.