رویا
آن شبی،جاودان است
که قرص کامل ماه
از پنجره با سرو
به هم نشینی آینه رود
پیغامی از تو آید و من
هر چه در قاب آینه می بینم را
برایت در پاسخ
تصویر کنم
آن گلی،جاودان است
که تو در گلدانی کوچک
در بالکن لب پنجره
داشته باشی
و من تصویرش را
در کتابچه یادواره ها
ترسیم کنم
من،روزی را دوست دارم
که غروبش زیبا
و هم خورشید و هم مهتاب
در آسمان باشد
خودم را وقتی دوست دارم
که رویین تن
با زره ایی از جنس صبر
داشته باشم
که در دستی
جامی خالی
در کنار حوضی
در میان میخانه
تصویرآینه و گل و غروب وماه را
در آب ببینم
و صدایی را دوست دارم
که من را
با نوایی خوش
از این همه رویای شیرین بیدار کند
ای خوشا آن دم
که چشم بر بستن از آن رویا
به چشم گشودن بر حقیقتی
چون چشمی
نگاهی
نجوایی
باشد
که در رویا
می جستمش
در بیداری
پیدایش کنم.
+ نوشته شده در ساعت ۱ ق.ظ توسط علی امیری
|
آنم که