فانوس
واپسین نور
در شبی ظلمانی
دستی پینه بسته
با چوبی بلند
در گذرگاه های باستانی اذهان خاموش
در تاریکی فکر های روشن
فانوس بر می کشد
میان سکوت و سیاهی
دالانی از نور
عبور را
معنی می بخشد
تا راه گم کرده ایی
بر سر کوچه سیاه افکار مخشوش خویش
نماند
فانوسی
با شیشه شکسته
نفتی نیمه تمام
فیتیله ایی سوخته
گاهی اوقات
بهتر از خورشید
راه را به تو می نماید
اگر البته
کوچه ایی
بن بست نباشد
آنم که