بهار را باور مکن!
باز کن پنجره ها را...و بهاران را...باور کن!
(فریدون مشیری)
بهاری نیست
گر بگویم که هست
باور نکن
زمستان است
فروردینی نیست
گر بگویم که هست
باور نکن
آبان است
تو که از سنگی
همیشه دلتنگی
واژه مرگی
هر دم یک رنگی
گر گرمی را دیدی
باور نکن
سرمای سوزان است
تو باور مکن
ولی
گر در پی انالحق گویانی
خود نیز
سروی را بی دار مکن
درختی را بی بار مکن
مطربی را بی تار مکن
عاشقی را بی یار مکن
پیامبری را بی غار مکن
نیستانی را بی نار مکن
ناله ایی را بی زار مکن
شاعری را بی کار مکن.
آنم که