جادوی لبخند
سراب نامت
در بیابان وصل ما
در کدامین طلوع نگاهت
به روی من خسته تشنه غریب گمگشته ظاهر شد
که امروز
بعد از آن طوفان
در جستجوی آن سراب
توان و مهارت من در بیابان
بهتر از صد ساربان ماهر شد
ای غریو تشنگی ها
ای صدای خستگی ها
کجا جادوی لبخندت را گم کردم
که مرا در یافتنش امروز
محتاج دعای آن ساحر شد
+ نوشته شده در ساعت ۱۱ ب.ظ توسط علی امیری
|
آنم که