فراموشی
سالها رفت و چه زود
نقش ها و یاد ها
از خاطر برفت
شد روان چون رود
از من
نمانده ترسیمی
فریاد را چه سود
اما باز هم
می خوانم سرود
این است راز حًک نامها
بر سنگ زیر این چرخ کبود
نقش ها و یاد ها
از خاطر برفت
شد روان چون رود
از من
نمانده ترسیمی
فریاد را چه سود
اما باز هم
می خوانم سرود
این است راز حًک نامها
بر سنگ زیر این چرخ کبود
+ نوشته شده در ساعت ۱۱ ب.ظ توسط علی امیری
|
آنم که