جام
خورشید
جام شیشه ایی می سازد
در غروب
پیمانه پر از یاد می
آبی و قرمز
و مهتاب
نقش یادواره خورشید می زند
در غروب
در بطن بلورین جام
هر سحر
شفق
جام را می شکند
نقش مهتاب و می
جاریست میان پاره های ستارگان
در تکه های جام
و هر طلوع
اولین تشعشع
جامی دیگر می سازد
و تاریخ
پر از هزاران هزار بار
جام سازی
جام شکنی
آنم که