باران
در هوای ابری روز
باران مگر بشوید
عطر غمی که در فضا جاریست
چشم دوخته ام بر آسمان
مگر چاره ایی جز این است؟
اما بارانی نیست!
وه چقدر این فضا سنگین است
صد افسوس
بر افسرد گانی
که حتی باران
به روح مردهء شان نمی بارد
هزار فغان حتی
بادی نیز
مو های پریشان یادشان را
آشفته نمی سازد
در این روز خاکستری
سایه ها پنهان است
تو بر روح خسته ام ببار
بجای بارانی که امروز نیامد
آنم که