برایت تا صبح

بیدارم

چرا این همه خوبی؟

بد باش با من

چو سبزه مرا

به آب

عادت دادی

من در زمستانم

سرمایم باش

 بد باش با من

هنوز تا صبح بیدارم

بیا

بهاری نیست

من از تو

انسان شدم

 بد باش با من

عادتی خواهم

به سردی

می دانم

سرد است

سرد

بگذار در زیر برف

عریان باشم

سرما نخواهم خورد

بیا

همیشه تا صبح بیدارم

بد باش

تا بمیرم

تا نبینم

که خوبی نیست دیگر

با مرگ

عمری زیسته ایم

با هم

...

بهاری

در زمستان

نباش دیگر

زمستان باش

بد باش

با من