کنایه
من به کنایه از تقویم یاد می کنم
روزها را نه به شمار لحظه هایش
بلکه به افتادن برگ های هفتگی گاه شمار می شمارم
انگار نه انگار که هر روز بر این صفحه ها شعری رفته است
برگ های کاغذی شاید
از بد حادثه به زیر قلم من رفته اند
تقویم نیز شاید به اتاق من اتفاقی آمده باشد.
گذر ساعات را به فراموشی شعر ها می سپارم
ولی اندوه اینجاست
ساعت نیز در فشردگی نگاه من می شکند
من چه بی زمان
من چه بی مکان
من چه فراموش شده.
+ نوشته شده در ساعت ۱۱ ب.ظ توسط علی امیری
|
آنم که