نیستی و هستی
ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی
و آن گه برو که رستی از نیستی و هستی
حافظ
وقتی که نیستی
نگرانم، نا شادم، تنهایم
وقتی که هستی
حیرانم، شادانم، تن هایم
چه باید کرد؟
بی تو
با تو
ندانم، نادانم.
+ نوشته شده در ساعت ۱۱ ب.ظ توسط علی امیری
|
آنم که