جام جهان بین
همچو جم جرعه ما کش که ز سر دو جهان
پرتو جام جهان بین دهدت آگاهی
حافظ
هوالضًمیر
بِقَلبی و رُوحی والضًمیر و خاطری
و تَرداد انفاسی و عقد لسانی
بِقَلبی و رُوحی والضًمیر و خاطری
و تَرداد انفاسی و عقد لسانی
(م.ح)
آنگاه که محرم هر راز شدی
در حرم عشق
پر هر پرواز شدی
مگو که رازی است پنهان
جام و شرابی است نهان
پرده دری
به ز بی خبری
جام جهان بین من
آینهء دست توست
کعبه دل گمگشته ام
راز لب مست توست.
+ نوشته شده در ساعت ۸ ب.ظ توسط علی امیری
|
آنم که