آتش زبان تو
گرچه به امید تو روزی
دفتر شعری
برگرفتم
چون به جفا سوزاندی و شدی شرًری
دفتر جانم
آتش گرفت
گرچه چون اژدها
نفس چون آتش داشتی
کاغذ و قلم سوزان
از نفست
باز هم شعرهایم برایت
در سینه سوخته ام
مانده است
این رسم تا ابد
پاینده است.
+ نوشته شده در ساعت ۱۱ ق.ظ توسط علی امیری
|
آنم که