رندانه
همچو حافظ به رغم مدعیان
شعر رندانه گفتنم هوس است
چشمان مست تو زیباست
در سحرگاه
هنگامی که گرگ و میش آفتاب و مهتاب
تو را به بزم میخانه خواب و بیداری می برد
چشمان نیم بسته ات سخنها دارد
گفته های ناتمام
همچو کلامت که همیشه
کوتاه سخن می گوید
مخمور و مستور
در این هنگام است که برایت
رندانه سخن می گویم
مستانه شعر می گویم.
+ نوشته شده در ساعت ۵ ب.ظ توسط علی امیری
|
آنم که