تمنا
روزها
خواب های به یاد مانده از نیمه شب را
با تو مرور می کنم
شب ها
با رویای دیدار تو بخواب می روم
از صبح
سپیده نامت
از شب
چهره مهتابی ات
تنها
به خاطرم می ماند
و از توست
که خاطره رویای یک عشق را
تمنا می کنم
چون عابری که مسیرش
بمانند رودی است
رودی که از میان یک شهر می گذرد
و آن شهر وجود توست.
خواب های به یاد مانده از نیمه شب را
با تو مرور می کنم
شب ها
با رویای دیدار تو بخواب می روم
از صبح
سپیده نامت
از شب
چهره مهتابی ات
تنها
به خاطرم می ماند
و از توست
که خاطره رویای یک عشق را
تمنا می کنم
چون عابری که مسیرش
بمانند رودی است
رودی که از میان یک شهر می گذرد
و آن شهر وجود توست.
+ نوشته شده در ساعت ۱۲ ق.ظ توسط علی امیری
|
آنم که