کشتی بان
اگر رود خانه ایی بودم
تو قایق یا زورقی
تو هم پارو و سکانی
کشتی بان و بادبانی
تو مهتابی
مهربانی
به وقت بدر کامل
تو ناوگان را راهنمایی
ساربانی
چه داند آن کوه
رمز راه بردن را
تو خود کوهی
ستونی
قلًه ایی
آتشفشانی
چه کس داند
آنکه می خواند بانگ انالحق را
تو خود سرودی
صدایی
نوایی
بانگ خوش آشنایی
نغمه جاودانی.
آنم که