تن
نه هم رهی
نه هم راهی
جز خویشتنم در بند
که تن لاجرم
بار بر انبوه اندوهی است
که شمارش اش نه به وزن
بل به سال است
و پیوسته در گذر است
در کوره راه تقویم
با آغازی که شروعش نامعلوم
و پایانی که اتمامش
بی سرانجام است.
+ نوشته شده در ساعت ۱۲ ق.ظ توسط علی امیری
|
آنم که