نه هم رهی

نه هم راهی

جز خویشتنم در بند

که تن لاجرم

بار بر انبوه اندوهی است

که شمارش اش نه به وزن

بل به سال است

و پیوسته در گذر است

در کوره راه تقویم

با آغازی که شروعش نامعلوم

و پایانی که اتمامش

بی سرانجام است.