در انتظار تو

از خویشتنم می گذرم

و چشمانم

با شعبده تو کاملا باز است

و زبانم آشناییست درد آشنا

با دستانی پاک

و ذهنی که پیوندش با تو جاودان است

در انتظارت خواهم ماند

آیا به سراغ من

به ویرانه ام سر می کشی؟

گوشهایت زمزمه فرشتگان

و منظرت میعادگاه گل و مهتاب

از من نگریز

که به روشنی ات

دلبسته ام.