آن سوی آینه
آن سوی آینه
نه تک تصویری خواهم بود
نه غباری
نه یادی
و نه چهره ایی
در تنگی نگاهی
من نقش ناتمامی بودم
که بی سبب
برای ختم نگارش
به میهمانی دستانت آمد
و بی سبب نقشم ناتمام ماند
چون آینه شکست
و در آن سوی آینه نیز
هیچ چیز نماند
حتی خاطره آخرین باری
که تو بر غبار آینه دستی کشیدی.
+ نوشته شده در ساعت ۱۱ ب.ظ توسط علی امیری
|
آنم که