روزگار من

 نقاشی بی جانی است

در پیشانی زمان

صدای آواز کهن را

زمانی می شنیدم

که در ستایش باران

در باد

برایم سرود جاودانه می گفت

و نقش های بی جانم را

جانی تازه می بخشید

امروز

با سلامی دوباره

به آوای کهن

درودی خواهم گفت

گرچه اینک

در سفری خود ساخته

من را قربانی تاریخ کرده است

امًا من با او همراهم

در راهی که اگر او نیست

گرچه تنهایم

امًا یادگارش

جاودانه است.