رود تشنگان
ناله ایی نه
که نجوایی است حزین
بر سحر رفتگان و رود تشنگان
اشکی نه
که نگاهی است غمگین
در شبی تابستانی
که ماه کامل است
و من به مهتاب می نگرم
تمام خاطرات من از تو
آرام می گذرد
در سکوتی که
میان حقیقت مهر تو
جاری بود
و باد چون یادواره ایی می گذشت
در همان کوچهءتنهایی ما
و میان نگاه آن دو دیدار
چون نسیمی خوش
می گذشت.
+ نوشته شده در ساعت ۹ ب.ظ توسط علی امیری
|
آنم که