ناله ایی نه

که نجوایی است حزین

بر سحر رفتگان و رود تشنگان

اشکی نه

که نگاهی است غمگین

در شبی تابستانی

که ماه کامل است

و من به مهتاب می نگرم

تمام خاطرات من از تو

آرام می گذرد

در سکوتی که

میان حقیقت مهر تو

جاری بود

و باد چون یادواره ایی می گذشت

در همان کوچهءتنهایی ما

و میان نگاه آن دو دیدار

چون نسیمی خوش

می گذشت.