باد های گرم تابستان
آمده بودم که صدایت را بشنوم
آمده بودم که صدایم را بشنوی
در هوای داغ تیر ماه
انگار اصوات در هوا می سوزند
پیامهای من و تو به هم نمی رسند
ومن
زمین شخم زده راه های بین ما را دیدم
ماه خسته و تب آلود
گل های تشنه برای آب
شعله های افسوس
گریه پرنده صبحگاهی
سحر تلخ
برگهای زرد زود رس پاییز در تابستان
و تنهایی شب های گرم
و همه اینها را دیدم
امٌا
تو را ندیدم
صدایت را نشنیدم
انگار باد
صدایت را برده بود
و در انتهای این پریشانی
تنها یک نجوا
از تو شنیدم
که گفتی
خداحافظ
حتی
باد گرم تابستان نیز
نگذاشت
جوابش را
بشنوی
انگار
غروب سرگردانی
در این افق
طلوعی ندارد
و اگر هم داشت
باز هم
باد های گرم تابستان
زیباترین سروده هایم را
در هوا
آتش می زد
حتی داغ تر از
شعله مهر تو.
+ نوشته شده در ساعت ۴ ب.ظ توسط علی امیری
|
آنم که