مهتاب در شبی گرم

در رودخانه ایی شنا می کند

و نگاه من

خیس از رقص رودخانه

و نگران شفق سحر

و پایان آب تنی ماه

و حسرت دیدن مهتاب زیبا رو

که به خورشید سلام می دهد

آری

اینگونه است

که حتی رویاهای خوش خواب شبانه هم

برای من ناتمام است

چون

این ساعت است که زنگ می زند.