طولانی ترین بعداز ظهر تابستان
سایه های تابستان چه کوتاه است
برای آنکه اندکی بیاسایی
در طولانی ترین بعداز ظهر تابستان
میان زمزمه های شبنم وار
برایت سایه می جویم
در آستانه سکوت
دانستن تنهایی تو
در زیر نور آفتاب
چه دشوار است
من نه چتری ام که گسترده شوم
نه درخت انجیری که سایه گسترد
خاکم
خاکی که قدمگاه توست
و آن هنگام
که بی نشانی
از لابه لای ذره های تیغ آفتاب
سنبله های فروزان نامت
چون آتش می رقصند
من می ترسم
چون سنجاقکی
برایت از درخت
نشانی درختی را می پرسم
که پهن است و سترگ
که سایبانی است فراخ
چه نعره سوزناکی می کشد این اژدهای آسمان
سایه را یافتم
اکنون چون باد میشوم
می آیم تا بیابمت
و تو چون پرنده ایی ناگهان
می آیی
و چه زیباست
دیدن تو
در سکوت تابستان
در تیز ترین تیغ آفتاب
در بزرگترین سایه ایی
که برایت یافتم
در طولانی ترین بعد از ظهر تابستان.
در طولانی ترین بعداز ظهر تابستان
میان زمزمه های شبنم وار
برایت سایه می جویم
در آستانه سکوت
دانستن تنهایی تو
در زیر نور آفتاب
چه دشوار است
من نه چتری ام که گسترده شوم
نه درخت انجیری که سایه گسترد
خاکم
خاکی که قدمگاه توست
و آن هنگام
که بی نشانی
از لابه لای ذره های تیغ آفتاب
سنبله های فروزان نامت
چون آتش می رقصند
من می ترسم
چون سنجاقکی
برایت از درخت
نشانی درختی را می پرسم
که پهن است و سترگ
که سایبانی است فراخ
چه نعره سوزناکی می کشد این اژدهای آسمان
سایه را یافتم
اکنون چون باد میشوم
می آیم تا بیابمت
و تو چون پرنده ایی ناگهان
می آیی
و چه زیباست
دیدن تو
در سکوت تابستان
در تیز ترین تیغ آفتاب
در بزرگترین سایه ایی
که برایت یافتم
در طولانی ترین بعد از ظهر تابستان.
+ نوشته شده در ساعت ۵ ب.ظ توسط علی امیری
|
آنم که