یک چشم بود

یک قلب مهربان

در آن شب

در پیشوازش

پیمانه ام

سرریز مهرش

چون جام دادم به دستش

شکستش

با زبان آتشین

چون اژدهایش

دیگر امروز

تنها مانده یادی

ز یادش

ز چشمش

حتی آن زبان

بی وفایش.