یک چشم بود
یک چشم بود
یک قلب مهربان
در آن شب
در پیشوازش
پیمانه ام
سرریز مهرش
چون جام دادم به دستش
شکستش
با زبان آتشین
چون اژدهایش
دیگر امروز
تنها مانده یادی
ز یادش
ز چشمش
حتی آن زبان
بی وفایش.
+ نوشته شده در ساعت ۷ ب.ظ توسط علی امیری
|
آنم که