یاس هایی در رویا
این یاس ها
این جادوی رویای شبانه من و تو
این گیاه خوش عطری که از عمق خاک گلدان
و از ژرفنای خواب شگفت انگیز ما می روید
با ان عطر آرام نا پیدایش
که بوی خوش یاد توست
برگ های آشنایی است
در چشمانت
و گلبرگی بود
از مهر های نا پیدات
که گرچه به زبان نمی آوری
امًا
تنها تو
این رویای مشترک را
این دریا و آسمان را
مهتاب را
ترسیم می کنی
و من
میان مطلع بلند این شعر ها
بی قافیه
بی وزن
تنها شمار اشعار را
افزون می کنم
در گیجی بی انتهای
این روزها.
این جادوی رویای شبانه من و تو
این گیاه خوش عطری که از عمق خاک گلدان
و از ژرفنای خواب شگفت انگیز ما می روید
با ان عطر آرام نا پیدایش
که بوی خوش یاد توست
برگ های آشنایی است
در چشمانت
و گلبرگی بود
از مهر های نا پیدات
که گرچه به زبان نمی آوری
امًا
تنها تو
این رویای مشترک را
این دریا و آسمان را
مهتاب را
ترسیم می کنی
و من
میان مطلع بلند این شعر ها
بی قافیه
بی وزن
تنها شمار اشعار را
افزون می کنم
در گیجی بی انتهای
این روزها.
+ نوشته شده در ساعت ۱ ق.ظ توسط علی امیری
|
آنم که