این یاس ها

این جادوی رویای شبانه من و تو

این گیاه خوش عطری که از عمق خاک گلدان

و از ژرفنای خواب شگفت انگیز ما می روید

با ان عطر آرام نا پیدایش

که  بوی خوش یاد توست

برگ های آشنایی است

در چشمانت

و گلبرگی بود

از مهر های نا پیدات

که گرچه به زبان نمی آوری

امًا

تنها تو

این رویای مشترک را

این دریا و آسمان را

مهتاب را

ترسیم می کنی

و من

میان مطلع بلند این شعر ها

بی قافیه

بی وزن

تنها شمار اشعار را

افزون می کنم

در گیجی بی انتهای

این روزها.