تو در شب بیداری

روز در خواب

شاید رود زیر نور شفق بگذرد

شاید شفق جلاد شب است

شاید

سالهاست که خواب بی وقت مهتاب

آرزویست محال

کبوتر صبح دنبال دانه مهر تو است

جای پروازش نیست خیال

هر باشی چه مهتاب

چه سار

بیداری من

لبخند توست

اکنون ای پیام آور عشق

سخنی دیگر بیار

بر این خشکه رود

چون باران ببار