یک شعر برای بانوی شب
پنجره که می گشایم
از ورای شیشه نگاهت می کنم
لبخندت رویا است
آسمان از نگاه تو شکل می گیرد
گل های یاس
عطر افشان در دامن تو
سار و کبوتر و گنجشک ها
شب نیز
دانه های مهر تو را می جویند
آه، چهره ات رویایی است
در این آسمان بکر شعر های بی غزل
تو آرزوی منی که در مهتاب
به چهره بانوی زیبایی درآمدی
شب به تمامی نشانهء توست
حتی اگر در پی خورشید باشی
گرچه در نامت تنها سه نقطه بود
امًا این نقطه های بشمار ستارگانند
که تو را می سرایند
گرچه نام من بی نقطه بود
امًا سرآغاز نقطه ایست
بسوی ابدیت
بسوی انتهای بی انتهای حضورت.
+ نوشته شده در ساعت ۱۲ ب.ظ توسط علی امیری
|
آنم که