لب خوانی
اسطوره نیستم
میان بازی الفاظ
یک سخن مرا کافی است
لب خوانی های شبانه ایی
که بر دفترم چون حباب
بیرون می آید
شورشی ناگزیر
این جهد
که چون نفس
جان آفرین است
حتی اگر تلاطم جویبار
صدایم را به کسی نرساند
هر شب چون حبابی
میان اعماق
چون ماهی
لب خوانی می کنم
فارغ از حجم و خیال
خالی از وهم و جدال.
+ نوشته شده در ساعت ۱ ب.ظ توسط علی امیری
|
آنم که