سفری چون باد
گفتی کجا
گفتم اشارت گوید
گفتی به کدام سامان
گفتم زبان اشارت نمی دانم
گفتی چه زمان
گفتم زمان اشارت نیز نمی دانم
گفتی اشارت چیست؟
گفتم به دست هایت بنگر
گفتی دستها مگر سخن گویند
گفتم تا دل سخن نگوید
گفتی دستهایت چه می گوید
گفتم زبان دست هایت،تو دانی و بس
گفتی خوش داری به کجا اشارت کنند
گفتم آنجا که همیشه
یا سحر باشد
یا غروب
یا شب
یا آفتاب تابان
گفتی چگونه
گفتم:
بیا تا با باد سفر کنیم
که او
هر کجا رفت
ما نیز برویم.
+ نوشته شده در ساعت ۱ ب.ظ توسط علی امیری
|
آنم که