دیشب ماه زیبا بود


هلالی درخشان

پشت حریر تکه باره ابر

دانستم که خواهی نگریست

به این منظره گاه مشترک شبانه ما

من دردی به وسعت شب دارم

به عمق ظلمت شهر

میان میلیونها چراغ روشن

که ستاره را می کشد

افسون سیاه بادی گم شده

و گهگاه اگر

بادی یاد های گمشده را

نیاورد

من زیر چشم پنجره

خواهم مرد

به هلال بنگر

ببین چه تصویری دارد

از مرگ عابرش

روی به روی آینه.