اعجاز
چه اعجازی است؟
رد روح زمین
میان اشک آسمان
و رایحه ترانه دریایی دور
و لبخندی که
تو آغاز می کنی
چه شکوهی دارد
مروارید های سرگردان
که با شتاب
بوی خاک و برگ را
به هم پیوند می دهد
در این کتیبه رنگارنگ
بر سر در معبد روزگار
چه کلامی خوش تر از نام تو
که اصیل ترین جلوه نور است
که بزرگ است و سترگ
که جاودان سازد
نقش فرود برگ را
برای ابدیتی بی انتها
ای مه
اگر میان ابر های پاییزی
زمین را دیدی
به آنجایی نظر بیفکن
که من
چون سایه ایی
زیر سر در آن معبد
طلوع شبانه ات را
به نظاره و انتظار نشسته ام
تا برگی زرد شوم
تا جاودان گردم.
+ نوشته شده در ساعت ۱۲ ق.ظ توسط علی امیری
|
آنم که