این من نیستم
در این غالب
در این گفتار
در این دنیا
تویی تو
که در آمدی در پیراهنم
و مرا بی تاب کردی
از دهلیز های تو در توی من
گذشتی
چو دستی
تور های کنارم را پاره کردی
از زورق نگرانم
در اب های آینه
مرا به دریای ازاد
برگردانندی
آن ماهی اسیر
من بودم
و تو
ترانه آفتاب
که از لابه لای ابرهای تردیدم
از روزنه ایی باریک
چون تیغی از نور آفتاب
بند را از من گشودی
این ماهی آزاد در دریا
پیراهنی از جنس تو دارد
این تویی
در غالب پیراهنم