خاطره ،سخن نگفت

   چون نامهء خیس شده از باران

   جا مانده در صندوق پستی زنگ زده

   فراموشی نمناک و سرد

خاطره، نگاه نکرد

   چون چراغی شکسته از جور زمان

   جا مانده در صندوقچهء کهنه در انبار

   خاموشی غبار آلوده و سیاه

خاطره، هجرت نکرد

  چون گاری شکستهء کهنه ،مانده در جاده

  جا مانده از مرگ آخرین اسب پیر

  بیهوشی مرگ آلود و خاکستری

خاطره ،ندید و نگفت و نرفت  


    در میان حجم وهم آلود زمان

        همچنان می ماند و می ماند و می ماند