صدای موسیقی می آمد

صدایی که هر پرده اش

یادواره ایی را

ورق می زد

آسمان

سرخ بود

خورشیدی که بازتابش

ابر های بارانی بودند

و غروب بود

و موسیقی بود

و کلامی نبود

جز رگباری

که به شیشه پنجره

هم نوا و هم آهنگ

با موسیقی

می نواخت

می سرود

انگار

که باران

سراینده سازی باشد

و انگار

از آغاز

هیچ چیز نبود

جز نجوا

جز آهنگ


با این وجود


هنوز هیچ شاعری


کشف نکرده است


که اولین نغمه را


باران سرود


در کهن ترین برگ تقویم


در آن روزها


که هیچ شاعری هم


هنوز زنده نبود