در بهاری ابری، من نه خراب از می



نه دف به چنگ، نه ناله ای از نی



که سرای جم ،یک سر ویران از دی



از آن شراب گلگون ، که بی  ثمر شد طی



که شیرازم بسوخت با من  ، چون ری



هر چند ،باز جویم میخانه دیگری از پی



امًا باز ندانم،کجا و چه جویم و که کی