سلام
 
ای تصویر من

در آینه

چقدر دیر

شما را

دیدم

اما بهرحال

از آشنایی با شما

خوشبختم

حالت چطور است

تا امروز کجا بودی

ای آینه؟

سی و شش سال

مرا در آرزوی دیدنت گذاشتی

...........

آینه جوابم نمی دهد

من می روم

او هم می رود

چرا فکر کردم که آینه

باید چون کوه

انعکاس فریادم را

باز پس دهد

............

نا گاه

آینه سخن گفت

من از شوق

دست هایم لرزید

آینه افتاد و شکست

امان

داد

بیداد

من هزار تکه شدم

اینجا بود

که هزار بار  نام کوچکم تکرار شد

افسوس


******