یلدا
--
یلدا
شب چله
میان غبارهای شهر
گرانی سفره ها
تنهایی اتاق های خانه
آه چه می سوزم
عمر بلند ترین شب
چه سان کوتاه میشود
میان هجمه غریبانه آهن
مدرنیته
گذر از ظلمتی به روشنایی
شاید
آرزویی است
شاید
محال
و شاید هم خوابی
که نیاکان من
میان رشته های کوههای
زاگرس
گرد آمدند با انار
آمده اند با اسبهای آذین
بسته شان
به زیر کرسی های مهربانی
چه کسی انار ها را قسمت
خواهد کرد
میان من و تو و سکوت فردا
در این راه روهای سکوت شبهای بی عابر.
شعر: علی امیری
سی آذر
+ نوشته شده در ساعت ۱۲ ق.ظ توسط علی امیری
|
آنم که